بنام خدا
سلام به تمامی همراهان
جلسه خردادماه ۱۳۸۷ هیات آل یاسین چهارشنبه این هفته ۲۹/۳/۱۳۸۷ از ساعت ۱۵/۲۰ تا ۲۲ با سخنرانی جناب حجه الاسلام و المسلمین آقای مهندس حمیدرضا وکیلی و قرائت زیارت آل یاسین برگزار می شود. ضمنا موضوع صحبت ادامه مبحث ایمان می باشد.
حضور تمامی عزیزان را گرامی میداریم.
هیات آل یاسین
جهت مشاهده متن ، ترجمه و تفسیر آیات (براساس تفسیر نور حجه الاسلام قرائتی) بر روی آنها کلیک فرمایید:
-
سوره حدید - آیه ۱۲
-
سوره احزاب - آیه ۴۷
پيامبر اکرم (صلّي الله عليه وآله) مي فرمايند:
ما يُوضَعُ فِي مِيزانِ امْرِئٍ يَومَ القِيامَةِ أفضَلُ مِن حُسنِ الخُلقِ
در روز قيامت هيچ عملي بهتر از خوش اخلاقي
در ترازوي [اعمال] انسان قرار نميگيرد.
آلبرت اینشتین(فوت
از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین، دامن یا پای مبارک پیامبر(ص) به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون می شود. اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز می گردند مشاهده می کنند که پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است. اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد. همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند (علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:
M = E :C2 >> E = M.C2
یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عیناً به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد. او [همچنین] می گوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است (حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد. در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - انیشتین نظریه ی اخباریون شیعه را ( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمی برند) صحیح دانسته و می گوید: حق با اخباری های شما ست و هنوز زود است که مردم این را بفهمند. در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات می کند.
اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ "بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ "حسابی عزیز" یاد کرده است.
دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط شناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است. اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری می شود.
یك روز كه در منزل مقام معظم رهبری در خدمت ایشان بودم بحث ما قدری به طول انجامید و نزدیك مغرب شد. پس از اقامه نماز در محضر ایشان، معظم له رو به من كردند و فرمودند: آقا رحیم! شام را مهمان ما باشید. بنده در عین حال كه این را توفیقی می دانستم، خدمتشان عرض كردم: اسباب زحمت می شود. مقام معظم رهبری فرمودند: نه! بمانید هر چه هست با هم می خوریم. وقتی سفره را پهن كردند و شام را آوردند، دیدم غذای ایشان و خانواده شان چیزی جز املت ساده نیست. من نیز بر آن سفره مهمان بودم و مقداری از همان غذای ساده را خوردم.
سردار سرلشكر رحیم صفوی
از «جابر جعفی» نقل شده که یک سال، وقتی اعمال حج را به پایان رساندم، با گروهی به خدمت امام رسیدم. هنگام خداحافظی به ایشان گفتم: «آقا، اگر سفارشی به ما دارید بفرمایید.» آن بزرگوار، اینگونه فرمودند:
- توانمندان شما، به ضعیفان کمک کنند.
- ثروتمندان، از فقیران دل جویی به عمل آورند.
- هر یک از شما، برادر دینی خویش را نصیحت کرده و هر آنچه برای خویش
می خواهد، برای او نیز بخواهد.
- اسرار ما را از نااهلان، پوشیده نگه داشته و مردم را بر ما مسلط نسازید.
- به گفته های ما و به آنچه به نام ما، می شنوید دقت کنید. هر گاه آنها را موافق قرآن یافتید، بپذیرید و چنانچه این گونه نبود، آنها را فرو اندازید.
- هر گاه مسئله ای بر شما مشتبه شد، درباره آن تصمیمی نگیرید، بلکه آن را به ما عرض دارید تا بگونه ای که لازم است، برایتان شرح دهیم.
- اگر شما چنین باشید (به این سفارشها عمل کرده و از این حدود تجاوز نکنید) و پیش از زمان قائم «علیه السلام» بمیرید شهید از دنیا رفته اید. اما هر کس قائم ما را درک کرده و در رکاب او کشته شود، ثواب دو شهید را می برد. هر کس هم که در رکاب وی، یکی از دشمنان ما را بکشد، از ثواب بیست شهید برخوردار خواهد شد.
داستانهای بحار الانوار، محمود ناصری، تهران: آفرینه، 1375، ص 88 به نقل از بحار، ج 2، ص 236

زهرا (س) عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایستگی میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر، غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی بیمار، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...
حاج منصور ارضی
| 1 | هستی من رفته از دست | 448 | 0:06:08 | |
| 2 | رکن بودن من، رفتی سفر دل خسته | 494 | 0:06:46 | |
| 3 | نقش پیشانی ما یا فاطمه ست | 615 | 0:05:14 | |
| 4 | سوز مظلوم از درون چون ساز شد | 498 | 0:04:14 |
حاج سعید حدادیان
| 1 | از غم نیستان در نیستان ناله دارد | 1,410 | 0:08:00 | |
| 2 | گل های نیلوفری رو سبد سبد بیارید | 275 | 0:03:46 | |
| 3 | دادی به دست دخترت با آه و زاری | 236 | 0:03:13 | |
| 4 | آنکه با قد خم شده توحید به پا کرد منم | 98 | 0:01:19 |
حاج محمود کریمی
منبع: وبلاگ پیامبر امید
بعد از شهادت حضرت زهرا (سلام الله عليها)، عمر (خليفه دوم) در نامه اي طولاني که به معاويه نوشته بود برخورد خود با حضرت زهرا (سلام الله عليها) را چنين بيان کرد:
� پس من بدر خانه علي آمدم، و در اين باب مشورت كرده بودم كه او را از خانه بدر آورم، من فضه كنيزك آنحضرت را گفتم كه علي را بگو كه بيرون آيد و با ابابكر بيعت كند، زيرا كه همه مسلمانان مجتمعند در بيعت او. فضه جواب داد: علي (ع) بكاري اشتغال دارد و نتواند كه به مسجد بيايد. گفتم اين حرفهاي زنانه را كنار بگذار، و علي را خبر ده كه بيايد و با ابوبكر بيعت كند. و اگر بيرون نيايد به اكراه و اجبار او را از خانه بيرون آوريم.
ما در اين گفتگو بوديم كه فاطمه (س) بيرون آمد و در پشت در ايستاد و فرمود: "اي گمراهان و دروغگويان و تكذيب كنندگان خدا و پيغمبر چه ميگوييد؟ و از جان ما خانواده چه ميخواهيد؟"
من گفتم: اي فاطمه؛
فاطمه فرمود: چه ميگويي و چه منظوري داري؟
گفتم: چرا پسر عمت تو را فرستاده كه جواب گويي، و خود در پس پردهء حجاب نشسته؟!
فرمود: اي عمر، طغيان و سركشي تو بود كه مرا از جاي در آورد و حجت را بر تو لازم گردانيد (يعني بيرون آمدن من براي اتمام حجت است با تو) و همچنين بيرون آمدن من حجت را لازم كرده بر هر گمراه و نادان و غوي.
گفتم: فاطمه اين حرفهاي باطل و قصه هاي زنانه را رها كن، و علي را بگو كه از خانه بدر آيد و با ابوبكر بيعت كند؛.
فاطمه فرمود: "لاحب و لاكراهة" دوستي و كراهتي تو را لايق نباشد، آيا بسبب حزب شيطان و لشگر او مرا ميترساني؟ و حال آنكه لشگر و حزب شيطان بسي سست و ضعيف است اي عمر.
گفتم: اگر بيرون نيايد هيزم فراواني جمع كنم؛ و آتشي افروزم كه اين خانه را با اهلش بسوزانم؛ يا آنكه او را بكشم براي بيعت با ابوبكر؛.
پس از اين گفتگوها تازيانه قنفذ را گرفتم، و فاطمه را با تازيانه آزردم، سپس خالد بن وليد را گفتم كه تو و مردان ديگر بياييد و براي من هيزم جمع كنيد و فاطمه را گفتم كه اكنون اين خانه را آتش ميزنم.
فاطمه فرمود: اي عمر دشمن خدا و رسول و اي دشمن علي اميرالمومنين ، اين بگفت و دو دست فرود آورد و در خانه را گرفت، و مانع شد كه من وارد خانه شوم؛ من او را دور كردم و با شدت در را فشار دادم و دستهاي فاطمه را با تازيانه كه در دست داشتم آزردم كه در را رها كند؛ فاطمه در را نگشود، ولي از شدت درد تازيانه، صداي ناله و گريه او را شنيدم، چنان ناله فاطمه در دل من تاثير كرد كه نزديك بود كه من نرم شوم، و از در خانه آنحضرت برگردم؛ ولي در اين موقع دشمنيهاي علي را بياد آوردم و ولع و حرص آنحضرت را در ريختن خون صناديد و بزرگان عرب، و مكر و فريب و جادوي محمد را متذكر شدم؛ و لگد با پاي خود بر در زدم، ولي دختر پيغمبر شكم و احشاء خود را بر در چسبانيده بود، و در خانه را نگهداشته بود كه باز نشود چون من لگد بر در زدم صداي ناله و ضجه از فاطمه شنيدم؛ كه گمان كردم از اثر اين ناله مدينه را زير و زبر كرد و شهر را بحركت در آورد؛ فرمود: اي پدر بزرگوارم، اي رسول خداوند عالميان يا محمد آيا روا است كه به حبيبه تو و دختر تو چنين كنند يكنفر ديگر را هم آواز داد و فرمود آه فضه بيا و مرا درياب؛ بخدا قسم كه فرزندم را كشتند!! من در خانه را بشدت و عنف گشودم؛ فاطمه را ديدم كه تكيه بديوار كرده و او را درد مخاض فرا گرفته؛ در حال سقط فرزند است.
ولي چون من وارد شدم؛ با همان حال فاطمه روي بمن آورد، ولي من از شدت غضب چشمم را پرده گرفته بود، چون نزديك آمد من از روي مقنعه و خمار چنان سيلي بصورت او زدم كه گوشواره او بريده شد، و خود او نيز بزمين افتاد�
بيت الاحزان
تاليف شيخ عباس قمي صفحه 173

