بر اساس تحقیقاتی که در دانشگاه میشیگان صورت گرفته یک زندگی سالم به چهار امر مهم بستگی دارد:
۱- عدم استعمال دخانیات. ________ ۲- پایین نگه داشتن وزن.
۳- تغذیهی مناسب. ____________ _ ۴- ورزش.
جالب است بدانید از بین ۱۵۳۰۰۰ نفر مورد بررسی قرار گرفته شده فقط ۳٪ همهی چهار مورد بالا را رعایت میکردند.
اکثر مردم وقتی وارد زندگی بزرگسالی میشوند به دلیل مشغله های مختلف دچار عادت های بد و ناسالم میشوند. همهی ما بار ها و بارها مقالاتی مثل همین را خواندهایم و تصمیم گرفتهایم آنها را عملی کنیم ولی نکردهایم.
ولی اگر هرگز شروع نکنیم مطمئن باشید ضرر بزرگی خواهیم کرد و بعد ها افسوس خواهیم خورد. چون زمان و سلامتی و جوانی دیگر هرگز باز نخواهند گشت.
آیا عاقلانه تر نیست با کمی غلبه بر احساس تنبلی چندین سال زندگی شادتر و سالمتری برای خود بسازیم؟
در زیر ۴۰ کار مفید برای سلامتی آورده شده که انجام دادن آنها حداکثر ده دقیقه طول خواهند کشید ، فکر میکنم برای شروع یک زندگی سالم خوب باشد:
۱- مسواک بزنید.
۲- ۱۵ تا بشین پاشو بروید.
۳- صاف بنشینید.
۴- یک سیب بخورید.
۵- سرخط های مربوط به سلامتی روزنامه ها را بخوانید.
۶- بایستید و کمی به بدنتان کش و قوس بدهید.
۷- ۱۰ بار وزن را از طرفین روی یکی از پاهایتان بیاندازید.
۸- یک لیوان آب بنوشید.
۹- لبخند بزنید.
۱۰- یک نقل قول خوب و روحیه بخش برای دوستانتان ارسال کنید.
۱۱- یک نفس عمیق بکشید.
۱۲- ده دقیقه زودتر از خواب بیدار شوید.
۱۳- کمربندتان را ببندید.
۱۴- دست هایتان را بشویید.
۱۵- به مادرتان تلفن کنید.
۱۶- یک دستور غذای خوب و سالم را به دوستانتان بدهید.
۱۷- خودکاری که نمینویسد را دور بیاندازید.
۱۸- هنگام آگهی های بازرگانی تلویزیون ۱۰ تا شنا بروید.
۱۹- کمی فلفل به سالادتان اضافه کنید.
۲۰- کنترل تلویزیون را کمی دور بگذارید تا برای عوض کردن کانال بلند شوید.
۲۱- پنجرهای را باز کنید.
۲۲- نظری در یک وبلاگ بنویسید.
۲۳- فرزندانتان را بغل کنید.
۲۴- کمی کرم مرطوب کننده و ویتامینه به دستانتان بزنید.
۲۵- از کسی که لیاقتش را دارد تشکر کنید.
۲۶- لباس هایتان را برای فردا آماده کنید.
۲۷- یک بار به جای چای قهوه بنوشید.
۲۸- کلید هایتان را یک جای مشخص قرار دهید.
۲۹- نامه یا ایمیلی دوستانه برای یکی از دوستانتان بفرستید.
۳۰- به یک موسیقی آرامش بخش گوش دهید و ذهنتان را آزاد کنید.
۳۱- ۱۰ دقیقه استراحت کنید.
۳۲- میز کار و صفحهی نمایشگرتان را تمیز کنید.
۳۳- پنج دقیقه Free Rice بازی کنید.
۳۴- یکی از دوستان خوبتان را برای یک شام سالم دعوت کنید.
۳۵- یک خوردنی برای فقیری تهیه کنید و به او بدهید.
۳۶- چشمانتان را ببندید و فکر کنید چه چیزهای خوبی در زندگی دارید.
۳۷- این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید.
۳۸- دست و صورتتان را بشویید و ۳ دقیقه از پنجره به دوردست نگاه کنید. (برای چشم مفید است.)
۳۹- برای پرنده ها دانه بریزید.
۴۰- یکی از کار های بالا را همین حالا انجام دهید!
کار های بالا هر کدام به نحوی مفید هستند و باعث سلامتی جسمی ، اجتماعی ، روانی و… میشوند. انجام دادن هر کدام از آنها حداکثر ۱۰ دقیقه طول خواهد کشید. پس تنبلی را کنار بگذارید و همین الان چند تا را انتخاب کرده و انجام دهید مثلآ ابتدا لبخند بزنید سپس یک لیوان آب بنوشید سپس یک سیب را در حالی که از پنجره به بیرون نگاه میکنید بخورید.
با تشکر از آقای عجمی پسرعمه آقای عجمی خودمون
چندگاهیست وقتی می گویم: «صلواتک علیه و علی آبائه» به یاد مصیبتهای اهل بیتت اشک ماتم نمی ریزم.
چندگاهیست وقتی می گویم: «فی هذه الساعة» دگر به این نمی اندیشم که در این ساعت کجا منزل گرفته ای.
چندگاهیست وقتی می گویم: «و فی کل الساعة» دلم نمی سوزد که همه ساعاتم از آن تو نیست.
چندگاهیست وقتی می گویم: «ولیا و حافظا» احساس نمی کنم که سرپرستم، امامم کنار من ایستاده و قطره های اشکم را به نظاره نشسته است.
چندگاهیست وقتی می گویم: «و قائدا و ناصرا» به یاد پیروزی لشکرت، در میان گریه لبخند بر لبم نقش نمی زند.
چندگاهیست وقتی می گویم: «و دلیلا و عینا» یقین ندارم که تو راهنما و نگهبان منی.
چندگاهیست وقتی می گویم: «حتی تسکنه أرضک طوعا» یقین ندارم که روز حکومت تو بر زمین، من هم شاهد مدینه فاضله ات باشم.
چندگاهیست وقتی می گویم: «و تمتعه فیها طویلا» به حال آنانی که در زمان دراز حکومت شیرین تو طعم عدالت را می چشند غبطه نمی خورم.
اما چندگاهیست دعای فرج را چند بار می خوانم تا هم با آمدن نامت دلم بلرزد، هم اشکم بریزد، هم در جست و جویت باشم، هم سرپرستم باشی، هم به حال مردمان عصر ظهور غبطه بخورم و هم احساس کنم خدا در نزدیکی من است و تو ذخیرۀ خدایی که همیشه با منی.
با تشکر از آقای پورعبدالله از سایت روزانه
با سلام
بيست و يکمين نمايشگاه بين المللي کتاب تهران از 12 لغايت 22 ارديبهشت ماه سال 1387 در محل مصلاي تهران برگزار مي شود. یار مهربان
یک لینک عالی برای خوندن و شنیدن قرآن کریم: قرآن
با تشکر از آقای پورعبدالله
با نام و یاد خدای مهربان و دوست داشتنی که ما بندگانش را دوست می دارد
• وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند، نه رفتار و عملكرد شما
• سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد
• اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید
• • افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند
• پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر
• كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم
• كارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید
• انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند
• همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد
• تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است
• دشوارترین قدم، همان قدم اول است
• عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید
• آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد
• • وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید
• در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش
• امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست
• برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست
• امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم
• بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید
• آنچه شما درباره خود فكرمی كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است كه دیگران درباره شما دارند
• • هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود
• اگر هرروز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید
• صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، وآن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست
• وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند
• كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد
• كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند
• بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی
• آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید
• اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید
• خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید، سعی كنید از خودتان بهتر شوید
• خداوند به هر پرندهای دانهای میدهد، ولی آن را داخل لانهاش نمیاندازد
• درباره درخت، بر اساس میوهاش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش
• انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند كه خیال میكند دیگران را فریب داده است
• كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند
• هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد
• كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است
• اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت
• اینكه ما گمان میكنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است كه برای خود عذری آورده باشیم
با تشکر از آقای جعفری
این داستان توی میل های رسیده بود.
وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم . هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده.ا
قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم ..ا
بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می کند که همه چیز را می داند . اسم این موجود اطلاعات لطفآ بود ، و به همه سوالها پاسخ می داد.ا
ساعت درست را می دانست و شماره تلفن هر کسی را به سرعت پیدا میکرد .ا
بار اولی که با این موجود عجیب رابطه بر قرار کردم روزی بود که مادرم به دیدن همسایه مان رفته بود . رفته بودم در زیر زمین و با وسایل نجاری پدرم بازی میکردم که با چکش کوبیدم روی انگشتم.ا
دستم خیلی درد گرفته بود ولی انگار گریه کردن فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که دلداریم بدهد .ا
انگشتم را کرده بودم در دهانم و همین طور که میمکیدمش دور خانه راه می رفتم . تا اینکه به راه پله رسیدم و چشمم به تلفن افتاد ! فوری رفتم و یک چهار پایه آوردم و رفتم رویش ایستادم ..ا
تلفن را برداشتم و در دهنی تلفن که روی جعبه بالای سرم بود گفتم اطلاعات لطفآ ..ا
صدای وصل شدن آمد و بعد صدایی واضح و آرام در گوشم گفت : اطلاعات ..ا
انگشتم درد گرفته .... حالا یکی بود که حرف هایم را بشنود ، اشکهایک سرازیر شد ..ا
پرسید مامانت خانه نیست ؟
گفتم که هیچکس خانه نیست .ا
پرسید خونریزی داری ؟
جواب دادم : نه ، با چکش کوبیدم روی انگشتم و حالا خیلی درد دارم ..ا
پرسید : دستت به جا یخی میرسد ؟
گفتم که می توانم درش را باز کنم ..ا
صدا گفت : برو یک تکه یخ بردار و روی انگشتت نگه دار .ا
یک روز دیگر به اطلاعات لطفآ زنگ زدم ..ا
صدایی که دیگر برایم غریبه نبود گفت : اطلاعات ..ا
پرسیدم تعمیر را چطور می نویسند ؟ و او جوابم را داد .ا
بعد از آن برای همه سوالهایم با اطلاعات لطفآ تماس میگرفتم ..ا
سوالهای جغرافی ام را از او می پرسیدم و او بود که به من گفت آمازون کجاست . سوالهای ریاضی و علومم را بلد بود جواب بدهد . او به من گفت که باید به قناریم که تازه از پارک گرفته بودم دانه بدهم ..ا
روزی که قناری ام مرد با اطلاعات لطفآ تماس گرفتم و داستان غم انگیزش را برایش تعریف کردم . او در سکوت به من گوش کرد و بعد حرفهایی را زد که عمومآ بزرگترها برای دلداری از بچه ها می گویند . ولی من راضی نشدم . ا
پرسیدم : چرا پرنده های زیبا که خیلی هم قشنگ آواز می خوانند و خانه ها را پر از شادی میکنند عاقبتشان اینست که به یک مشت پر در گوشه قفس تبدیل میشوند ؟
فکر میکنم عمق درد و احساس مرا فهمید ، چون که گفت : عزیزم ، همیشه به خاطر داشته باش که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند و من حس کردم که حالم بهتر شد ..ا
وقتی که نه ساله شدم از آن شهر کوچک رفتیم . دلم خیلی برای دوستم تنگ شد . اطلاعات لطفآ متعلق به آن جعبه چوبی قدیمی بر روی دیوار بود و من حتی به فکرم هم نمیرسید که تلفن زیبای خانه جدیدمان را امتحان کنم ..ا
وقتی بزرگتر و بزرگتر می شدم ، خاطرات بچگیم را همیشه دوره میکردم . در لحظاتی از عمرم که با شک و دودلی و هراس درگیر می شدم ، یادم می آمد که در بچگی چقدر احساس امنیت می کردم .ا
احساس می کردم که اطلاعات لطفآ چقدر مهربان و صبور بود که وقت و نیرویش را صرف یک پسر بچه میکرد .ا
()()()()()() ()()
سالها بعد وقتی شهرم را برای رفتن به دانشگاه ترک میکردم ، هواپیمایمان در وسط راه جایی نزدیک به شهر سابق من توقف کرد . ناخوداگاه تلفن را برداشتم و به شهر کوچکم زنگ زدم : اطلاعات لطفآ !
صدای واضح و آرامی که به خوبی میشناختمش ، پاسخ داد اطلاعات ..ا
ناخوداگاه گفتم می شود بگویید تعمیر را چگونه می نویسند ؟
سکوتی طولانی حاکم شد و بعد صدای آرامش را شنیدم که می گفت : فکر می کنم تا حالا انگشتت خوب شده ..ا
خندیدم و گفتم : پس خودت هستی ، می دانی آن روزها چقدر برایم مهم بودی ؟
گفت : تو هم میدانی تماسهایت چقدر برایم مهم بود ؟ هیچوقت بچه ای نداشتم و همیشه منتظر تماسهایت بودم .ا
به او گفتم که در این مدت چقدر به فکرش بودم . پرسیدم آیا می توانم هر بار که به اینجا می آیم با او تماس بگیرم .ا
گفت : لطفآ این کار را بکن ، بگو می خواهم با ماری صحبت کنم ..ا
()()()()()() ()()
سه ماه بعد من دوباره به آن شهر رفتم ..ا
یک صدای نا آشنا پاسخ داد : اطلاعات ..ا
گفتم که می خواهم با ماری صحبت کنم ..ا
پرسید : دوستش هستید ؟
گفتم : بله یک دوست بسیار قدیمی ..ا
گفت : متاسفم ، ماری مدتی نیمه وقت کار می کرد چون سخت بیمار بود و متاسفانه یک ماه پیش درگذشت .ا
قبل از اینکه بتوانم حرفی بزنم گفت : صبر کنید ، ماری برای شما پیغامی گذاشته ، یادداشتش کرد که اگر شما زنگ زدید برایتان بخوانم ، بگذارید بخوانمش ..ا
صدای خش خش کاغذی آمد و بعد صدای نا آشنا خواند :
به او بگو که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند ... خودش منظورم را می فهمد ..ا
با تشکر از میعادگاه
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبه ی جدش به اشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد، اما صفا دارد حسین
می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش ازین ها حرمت کوی منا دارد حسین
پیش رو راه دیار نیستی، کافیش نیست
اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین
بسکه محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین
رخت و تاراج حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب
ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین
سروران، پرانگان شمع رخسارش ولی
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین
سر به قاچ زین نهاده، راه پیمای عراق
می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین
او وفای عهد را با سر کند سودا ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین
دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سر کند، مشکل دوتا دارد حسین
سیرت آل علی (ع) با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین
آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین
بعد ازینش صحنه ها و پرده ها اشک است و خون
دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین
ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار
کاندرین گوشه عزایی بی ریا دارد حسین
و آن حضرت به مردى كه از او درخواست موعظه كرد، فرمود:
از آنانى مباش كه بدون عمل اميد به آخرت دارد، و به آرزوى طولانى توبه را به تأخير مى اندازد.
سخنش درباره دنيا سخن زاهدان، و عملش عمل راغبان است.
اگر از دنيا داده شود سير نمى گردد، و اگر منع شود قناعت نمي ورزد.
از شكرآنچه به او عنايت شده ناتوان، و نسبت به باقيمانده افزون طلب است.
ازبدى نهى مى كند و خود پذيراى نهى نيست، و به آنچه خود به جا نمى آورد دستور مى دهد.
به شايستگان علاقه دارد ولى مانند آنان عمل نمى كند، و با گنهكاران دشمنى مي ورزد و خود يكى از آنان است.
به علت كثرت گناهش از مرگ نفرت دارد، و بر آنچه كه به خاطرآن ازمرگ مى ترسد پابرجاست.
اگر بيمار شود پشيمان مى گردد، و اگر تندرستى يابد در حالتى از امنيت به لهو پردازد.
چون عافيت يابد خودپسند شود، و چون مبتلا گردد نااميد شود.
اگر مصيبتى به او برسد به حال اضطرار دعا كند، و اگر آسايشى به او رسد در حال غرور روى از خدا بگرداند.
نفسش بر آنچه گمان دارد بر او غالب است، و به آنچه باور دارد بر نفس غالب نيست.
بر غير خود به كمتر از گناه خود مى ترسد، و به پاداشى بيش از كردارش اميدوار است.
اگر توانگر شود در طغيان و فتنه افتد، و اگر تهيدست گردد به نااميدى و سستى دچار شود.
درعمل كوتاهى كند، و چون درخواست نمايد مبالغه كند.
اگر شهوتى به او روى كند گناه را جلو اندازد و توبه را تأخير افكند،
و اگر رنجى به او رسد از شرايط دين دور شود. عبرت را بيان مى كند ولى خود عبرت نمى گيرد،
در پند دادن مبالغه نمايد ولى خود پند نگيرد، به گفتار مى نازد، و به عمل كمتر مى پردازد.
در آنچه فانى است رغبت مى كند و نسبت به آنچه باقى است سهل انگارى مى نمايد.
انفاق را كه غنيمت است غرامت، و غرامت را كه بخل است غنيمت مى بيند.
مرگ را وحشت دارد، ولى قبل از فوت وقت به عمل نمى شتابد.
گناه غير خود را بزرگ مى شمارد و بيشتر از آن را كه خود مرتكب شده كوچك مى انگارد،
و از بندگيش آن را زياد مى داند كه مانندش را ازديگران ناچيز به حساب مى آورد.
به مردم طعنه مى زند، و نسبت به خويش سهل انگار است.
لهو با ثروتمندان را از ياد خدا با تهيدستان بيشتر دوست دارد.
براى سود خود به زيان ديگران حكم مى كند، و براى سود ديگرى به ضرر خود حكم نمى راند،
ديگرى را ارشاد و خود را گمراه مى نمايد، از او اطاعت مى شود و خود عصيان مى كند،
حق خود را كامل مى ستاند و حق را كامل نمى دهد. در غير خدا از مردم مى ترسد و از خدا درباره مردم نمى ترسد.
هو
شعاری برای زیستن
حرمت اعتبار خود را هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن
که ما هر یک یگانه ایم . موجودی بی نظیر و بی تشابه
و آرمانهای خویش را به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن
تنها تو می دانی که « بهترین » در زندگانیت چگونه معنا می شود
از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر
بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که در زندگی خویش
که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را از دست می دهد
با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده
زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود
هر روز، همان روز را زندگی کن و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای
و هر گز امید از کف مده آنگاه که چیز دیگری برای دادن در کف داری
همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد که قدمهای تو باز می ایستد
و هراسی به خود را مده از پذیرفتن این حقیقت که
هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد تنها پیوند میان ما خط نازک همین فاصله است
،برخیز و بی هراس خطر کن
در هر فرصتی بیاویز و هم بدینسان است که به مفهوم شجاعت دست خواهی یافت
آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت عشق را از زندگی خویش رانده ای
عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری سرشارتر شود
و هر گاه که آن را تنگ در مشت گیری آسان تر از کف رود
پروازش ده تا که پایدار بماند
رؤیاهایت را فرومگذار که بی آنان زندگانی را امیدی نیست
و بی امید، زندگی را آهنگی نباشد
از روزهایت شتابان گذر مکن که در التهاب این شتاب
نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی
زندگی مسابقه نیست زندگی یک سفر است
و تو آن مسافری باش که در هر گامش ترنم خوش لحظه ها جاریست
Nancye Sims
برگردان: دکتر مهدی مقصودی
... از کتاب: بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که:آخه خدا؟ این چه وضعیه آخه؟ ما یه مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! بجای لباس و ردای سفید، همشون لباسهای مارکدار و آنچنانی میپوشن! هیچکدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون بنز و بیامو جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده، یکی از همینها دو ماه پیش قرض گرفتش و دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو کردم. امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پره از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی میکنن و هاله های بالاسرشون رو به بقیه میفروشن!
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فرزندان من هستن و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی خیلی بد نیست! برو یه زنگی به شیطان بزن تا بفهمی مشکل واقعی یعنی چی !
جبرییل زنگ میزنه به جناب شیطان. دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم. بفرمایید؟
جبرییل میگه: آقا خیلی سرت شلوغه انگار !
شیطان آهی میکشه میگه: نگو که دلم خونه. این ایرانیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نزاشتن! تا روم رو میکنم اینطرف، یه آتیشی دارن اونطرف به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!...حالا هم که .... ای داد!!! آقا نکن! جبرییل جان من برم... اینها دارن آتش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن !!!!
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
با عرض سلام و احترام و ادب
کمتر از یک هفته به آغاز ماه مبارک رمضان باقی مانده است. «میهمانی خدا»
لازمه شرط ادب رو رعایت کنیم و پاکیزه و با آمادگی وارد میهمانی صاحب خانه شویم.
مطلب زیبایی از مفاتیح الجنان برای زمان بعد از نیمه شعبان تا ماه مبارک رمضان خواندم که برایتان ارسال می کنم.
از حضرت امام رضا علیه السلام منقولست که هر که سه روز از آخر ماه شعبان روزه بدارد و به ماه مبارک رمضان وصل کند، حق تعالی ثواب روزه دو ماه متوالی برای او بنویسد.
و ابوالصلت هروی روایت کرده است که در جمعه آخر ماه شعبان به خدمت حضرت امام رضا علیهالسلام رفتم. حضرت فرمود که ای ابوالصلت اکثر ماه شعبان رفت و این جمعه آخر است؛ پس تدارک و تلافی کن در آنچه در این ماه مانده است تقصیرهایی را که در که در ایام گذشته این ماه کردهای و بر تو باد که رو آوری بر آنچه نافع است برای تو و دعا و استغفار بسیار بکن و تلاوت قرآن مجید بسیار بکن و توبه کن بسوی خدا از گناهان خود تا آنکه چون ماه مبارک درآید خالص گردانیده باشی خود را از برای خدا و مگذار در گردن خودت امانت و حق کسی را مگر آنکه اداء کنی و مگذار در دل خود کینه کسی را مگر آنکه بیرون کنی و مگذار گناهی را که میکردی مگر آنکه ترک کنی و از خدا بترس و توکل کن بر خدا در پنهان و آشکار امور خود و هر که بر خدا توکل کند، خدا بس است او را.
بسیار بخوان در بقیه این ماه این دعا را:
خدایا اگر در آنچه گذشت از روزهای ماه شعبان، ما را نیامرزیدی، پس بیامرز ما را در آنچه باقیست از آن.
به درستی که حق تعالی در این ماه آزاد می گرداند بندهای بسیار از آتش جهنم برای حرمت ماه مبارک رمضان.
در ضمن مطلبی در مورد دعای امام صادق (علیه السلام) در شب آخر شعبان و شب اول ماه رمضان نقل شده که توجه به آن در این چند روز برای خودسازی خالی از لطف نیست:
شیخ از حارث بن مغیره نضری روایت کرده که حضرت صادق (علیهالسلام) میخواند در در شب آخر شعبان و شب اول ماه رمضان:
بار خداوندا! این ماه فرخندهای است که قرآن در آن نزول یافت و راهنمای مردم ما و دلیلهای روشن هدایت ما و جدا کننده (حق و باطل) گردید. این ماه در رسید، پس ما را در آن و آن را برای ما سلامت بدار به سهولت و عافیتی که از تو باشد. این ماه را در اختیار ما قرار بده؛ ای آنکه اندک را گرفته و بسیار را سپاسگزار است. این عبادت بیمقدار را از من بپذیر.
خدایا از تو خواستارم که بسوی هر خیری، راهی و از هر آنچه دوست نداری، بازدارندهای برایم قرار دهی ای رحیم تریم رحیمان؛ ای آنکس که از من و از آنچه در خلوت مرتکب زشتیها شدم در گذشت؛ ای آنکس که به ارتکاب گناهانم مؤاخذه نفرمودی! عفو تو را! عفو تورا! عفو تو را! ای صاحب کرم خواستارم.
معبود من پندم دادی پند نگرفتم بازم داشتی از لغزشها؛ باز پس نرفتم پس چه عذری خواهیم داشت! از من بگذر ای صاحب کرم؛ عفو تو؛ عفو تو را نیازمندم.
بارخدا از تو راحتی نزد مردن و گذشت به هنگام حساب شمردن را درخواست میکنم گناه از بنده تو کار بزرگی است ولی گذشت نیز از جانب تو باید که نیکو باشد. ای سزاوار پرهیزگاری! ای شایسته آمرزش! عفوت را عفوت را حاجتمندم.
خداوندا همانا که من بنده تو؛ پسر بنده تو؛ و پسر کنیز تو ام که ناتوان و نیازمند به رحمت تو میباشد و تو فروبارنده بینیازی و برکت بر بندگانت هستی؛ قاهری نیرومندی؛ کارهایشان را به شمار آوردهای؛ روزیهایشان را پخش فرمودهای؛ آنان را مختلف زبان و گوناگون الوان آفریدههایی پس از آفریده گردانیدهای؛ نه بندگان پی به دانشت میبرند و نه قدرتت را اندازه توانند گرفت. پس همه ما نیازمند به رحمت تو ایم، پس رویت را از من بر نگردان. مرا از صالحان خلقت در کردار و آرزو و قضاوت و اندازهگیری قرار ده.
خدایا! باقیم بدار به بهترین پایندگی و از میانم بردار به بهترین مردگی بر دوستی اولیاء و دشمنی دشمنانت و رغبت به سویت و ترس از عقوبتت و خشوع و وفاداری و تسلیم پیشگاهت و تصدیق به کتاب و پیروی روش فرستادهات.
خداوندا! هرچه در دلم از شک و ریب و انکار و نومیدی یا سرخوشی و نخوت و خوشگذرانی و خودبینی یا خودنمایی و شهرتطلبی یا شکافاندازی یا نفاقورزی یا کفر و فسق و نافرمانی و سربزرگی یا هرچه مانند اینها که دوست نداشته باشی یافت شود، پروردگارا از تو مسالت میکنم که جای آنها را تبدیل کنی به ایمان به وعدهات و وفای به عهد و پیمانت و رضای به قضایت و زهد در دنیا و رغبت در آتچه به نزد توست و بازگشت بیشائبه اینها را مسالت دارم از تو ای پروردگار جهانیان.
معبودا! تو از حلمت نافرمانی میشنوی و از کرم و بخششت اطاعت میگردی که گوئیا تو معصیت نشدهای و من و هر که تو را معصیت نکرده است؛ ساکنان ارض تو ایم، پس به فضل خویش بر ما بخشنده باش و به نیکی تکرار کنندهای؛ ارحم الراحمین. درود فرستد خداوند بر محمد (ص) و آل او (ع) درودی که شمارده و به حساب نیاید و اندازهاش را بغیر تو معلوم نکنند ای رحیمترین راحمان
پروردگارا! امام زمانمان(ع) را سلامت بدارد و در ظهور ایشان تعجیل کن و ما را نمیران مگر آنکه در این راه آماده شده و ثابت قدم باشیم.
لبخند
بسياري از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپري " را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد وكشته شد . قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد . او تجربه هاي حيرت آور خود را در مجموعه ا ي به نام لبخند گرد آوري كرده است . در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد : مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را گشته بودند در رفته باشد يكي پيدا كردم وبا دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم . از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا ايستاده بود . فرياد زدم "هي رفيق كبريت داري؟ " به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزديك تر كه آمد و كبريتش را روشن كرد بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمي دانم چرا؟ شايد از شدت اضطراب، شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد ....ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت وبه او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت . سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به اينكه او نه يك نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هواي ديگري پيدا كرده بود.
پرسيد: بچه داري؟ " با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم وعكس اعضاي خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم : اره ايناهاش " او هم عكس بچه هايش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها داشت برايم صحبت كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد . گفتم كه مي ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم.. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ مي شوند . چشم هاي او هم پر از اشك شدند. ناگهان بي آنكه كه حرفي بزند . قفل در سلول مرا باز كرد ومرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و جاده پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد هدايت كرد نزديك شهر كه رسيديم تنهايم گذاشت و برگشت بي آنكه كلمه اي حرف بزند.
يك لبخند زندگي مرا نجات داد
بله لبخند بدون برنامه ريزي بدون حسابگري لبخندي طبيعي زيباترين پل ارتباطي آدم هاست ما لايه هايي را براي حفاظت از خود مي سازيم . لايه مدارج علمي و مدارك دانشگاهي ، لايه موقعيت شغلي واين كه دوست داريم ما را آن گونه ببينند كه نيستيم . زير همه اين لايه ها من حقيقي وارزشمند نهفته است. من ترسي ندارم از اين كه آن را روح بنامم من ايمان دارم كه روح هاي انسان ها است كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند و اين روح ها با يكديگر هيچ خصومتي ندارد. متاسفانه روح ما در زير لايه هايي ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدنشان دقت هولناكي هم به خرج مي دهيم ما از يكديگر جدا مي سازند و بين ما فاصله هايي را پديد مي آورند وسبب تنهايي و انزوايي ما مي شوند.
داستان اگزوپري داستان لحظه جادويي پيوند دو روح است آدمي به هنگام عاشق شدن ونگاه كردن به يك نوزاد اين پيوند روحاني را احساس مي كند. وقتي كودكي را مي بينيم چرا لبخند مي زنيم؟ چون انسان را پيش روي خود مي بينيم كه هيچ يك از لايه هايي را كه نام برديم روي من طبيعي خود نكشيده است و با هم وجود خود و بي هيچ شائبه اي به ما لبخند مي زند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او پاسخ مي دهد.
مواد آزمون حرفهاي مهندسان جهت ورود به حرفه (آزمون پایه سه ) به شرح زير مي باشد:
رشته عمران (محاسبات) مبحث ششم(بارهاي وارد بر ساختمان) (مصوب 1385) مبحث نهم (طرح و اجراي ساختمانهاي بتنآرمه) (مصوب 1385) مبحث دهم(طرح و اجراي ساختمانهاي فولادي ) (1384) مبحث يازدهم(اجراي صنعتي ساختمانها) (1383) راهنمای مبحث دهم (طرح و اجراي ساختمانهاي فولادي ) ژئوتكنيك و طراحي پي* تحليل سازهها * طراحي سازههاي فولادي و بتنآرمه * تكنولوژي بتن و مصالح* مسائل اجرايي(سازههاي بتني و فولادي)* رشته عمران (نظارت) قانون نظام مهندسي و كنترل ساختمان و آئيننامههاي اجرايي آن مبحث دوم (آئين نامه ماده 33 قانون نظام مهندسي و كنترل ساختمان و شيوهنامه آن) مبحث پنجم ( مصالح و فراوردههاي ساختماني) (1382) مبحث ششم ( بارهاي وارد برساختمان) (مصوب 1385) مبحث هفتم ( پي و پي سازي) مبحث هشتم (طرح و اجراي ساختمانهاي با مصالح بنايي)(1384) مبحث نهم (طرح و اجراي ساختمانهاي بتن آرمه) مصوب 1385 مبحث دهم ( طرح و اجراي ساختمانهاي فولادي)(1384) مبحث يازدهم(اجراي صنعتي ساختمانها) (1383) مبحث دوازدهم ( ايمني و حفاظت كار در حين اجرا) (1385) راهنمای مبحث دهم (طرح و اجرای ساختمانهای فولادی جلد اول و دوم ) راهنماي جوش و اتصالات جوشي در ساختمانهاي فولادي (با تأكيد بر بخشهاي نظارت و اجرا) راهنمای قالب بندی ساختمانهای بتن آرمه تحليل سازهها و طراحي سازههاي فولادي و بتني (درحد اطلاعات عمومی و کلی محاسبات ) * روشها و مسائل اجرايي* جزئيات اجرايي ساختمان* مسائل مكانيكي و برقي در ساختمان (برگرفته از متون مباحث سیزدهم ، چهاردهم و شانزدهم مقررات ملی ساختمان )
به اطلاع ميرساند داوطلبان آزمون كه ثبتنام آنها توسط سازمان نظام مهندسي ساختمان يا كانون كاردانهاي فني ساختمان استان (حسب مورد) تأييد گرديده است لازم است مطابق جدول زمانبندي لینک زير كه در راهنماي ثبتنام نيز اعلام گرديده نسبت به تهيه پرينت كارت شناسايي آزمون خود از طريق همين وبسايت اقدام نمايند. كارت شناسايي آزمون علاوه بر مشخصات داوطلب، حاوي شماره داوطلبي، آدرس حوزه آزمون و زمان آزمون ميباشد. لازم بذكر است ....:
منبع: گزیده ای از میل های ارسالی:
خواندن کل اين متن بيشتر از 3 دقيقه زمان شما را نخواهد گرفت. پس لطفا بخوانيد
١٨ سال پيش من در شرکت سوئدى ولوو استخدام شدم. کار کردن در اين شرکت تجربه جالبى براى من به وجود آورده است. اينجا هر پروژهاى حداقل ٢ سال طول ميکشد تا نهايى شود، حتى اگر ايده ساده و واضحى باشد. اين قانون اينجاست. جهانى شدن (globalization) باعث شده است که همه ما در جستجوى نتايج فورى و آنى باشيم. و اين مشخصاً با حرکت کند سوئديها در تناقض است. آنها معمولاً تعداد زيادى جلسه برگزار ميکنند، بحث ميکنند، بحث ميکنند، بحث ميکنند و خيلى به آرامى کارى را پيش ميبرند. ولى در انتها، اين شيوه هميشه به نتايج بهترى ميانجامد. به عبارت ديگر:
1- سوئد در حدود 450000 کيلومتر مربع وسعت دارد.
2- سوئد حدود 9 ميليون جمعيت دارد. .
۳- استكهلم، پايتخت سوئد كه به پايتخت اسكانديناوي نيز مشهور است حدود 78000 نفر جمعيت دارد.
4- ولوو، اسکانيا، ساب، الکترولوکس و اريکسون برخى از شرکتهاى توليدى سوئد هستند.
اولين روزهايي كه در سوئد بودم، يکى از همکارانم هر روز صبح با ماشينش مرا از هتل برميداشت و به محل کار ميبرد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبحها زود به کارخانه ميرسيديم و همکارم ماشينش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک ميکرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشين شخصى به سر کار ميآمدند.
روز اول، من چيزى نگفتم، همين طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: آيا جاى پارک ثابتى داري؟ چرا ماشينت را اين قدر دور از در ورودى پارک ميکنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟
او در جواب گفت: براى اين که ما زود ميرسيم و وقت براى پيادهرفتن داريم. اين جاها را بايد براى کسانى بگذاريم که ديرتر ميرسند و احتياج به جاى پارکى نزديکتر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو اين طور فکر نميکني؟
ميزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنيد.
اين روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى آهسته (Slow Food). اين جنبش ميگويد که مردم بايد به آهستگى بخورند و بياشامند، وقت کافى براى چشيدن غذايشان داشته باشند، و بدون هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى سريع (Fast Food) و الزاماتى که در سبک زندگى به همراه دارد قرار ميگيرد. غذاى آهسته پايه جنبش بزرگترى است که توسط مجله بيزنس طرح شده و يک "اروپاى آهسته" ناميده شده است. اين جنبش اساساً حس شتاب و ديوانگي به وجود آمده بر اثر نهضت جهانى شدن را زير سوال ميبرد. نهضتى که کميّت را جايگزين کيفيت در همه شئون زندگى ما کرده است.
مردم فرانسه با وجودى که ٣٥ ساعت در هفته کار ميکنند امّا از آمريکائيها و انگليسيها مولّدترند. آلمانيها ساعت کار هفتگى را به 28/8 ساعت تقليل دادهاند و مشاهده کردهاند که بهرهورى و قدرت توليدشان ٢٠درصد افزايش يافته است. اين گرايش به آهستگى و کندکردن جريان شتاب آلود زندگى، حتى نظر آمريکائيها را هم جلب کرده است.
البته اين گرايش به عدم شتاب، به معنى کمتر کار کردن يا بهرهورى کمتر نيست. بلکه به معنى انجام کارها با کيفيت، بهرهورى و کمال بيشتر، با توجه بيشتر به جزئيات و با استرس کمتر است. به معنى برقرارى مجدّد ارزشهاى خانوادگى و به دست آوردن زمان آزاد و فراغت بيشتر است.
به معنى چسبيدن به حال در مقابل آينده نامعلوم و تعريف نشده است. به معنى بها دادن به يکى از اساسيترين ارزشهاى انسانى يعنى ساده زندگى کردن است. هدف جنبش آهستگى، محيطهاى کارى کم تنشتر، شادتر و مولّدترى است که در آن، انسانها از انجام دادن کارى که چگونگى انجام دادنش را به خوبى بلدند، لذت ميبرند. اکنون زمان آن فرا رسيده است که توقف کنيم و درباره اين که چگونه شرکتها به توليد محصولاتى با کيفيت بهتر، در يک محيط آرامتر و بيشتاب و با بهرهورى بيشتر نياز دارند، فکر کنيم.
بسيارى از ما زندگى خود را به دويدن در پشت سر زمان ميگذرانيم امّا تنها هنگامى به آن ميرسيم که بر اثر سکته قلبى يا در يک تصادف رانندگى به خاطر عجله براى سر وقت رسيدن به سر قرارى، بميريم.
بسيارى از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگى خود در آينده هستيم که زندگى خود در حال حاضر، يعنى تنها زمانى که واقعاً وجود دارد را فراموش ميکنيم.
همه ما در سراسر جهان، زمان برابرى در اختيار داريم. هيچکس بيشتر يا کمتر ندارد. تفاوت در اين است که هر يک از ما با زمانى که در اختيار داريم چکار ميکنيم. ما نياز داريم که هر لحظه را زندگى کنيم. به گفته جان لنون، خواننده معروف: زندگى آن چيزى است که براى تو اتفاق ميافتد، در حالى که تو سرگرم برنامهريزيهاى ديگرى هستى.
به شما به خاطر اين که تا پايان اين مطلب را خوانديد تبريک ميگوئيم. بسيارى هستند که براى هدر ندادن زمان، از وسط مطلب آن را رها ميکنند تا از قافله جهانى شدن عقب نمانند!
جلسه هیئت آل یاسین، سه شنبه آخر این ماه (26/4/86)، ساعت 20:00 الی 21:30 با حضور آقای حاج نظری، مدیریت مؤسسه مکین- طرح توسعه بندر شهید رجایی - ممنون از تشریف فرمایی شما
سونامي طلاق و خواب سنگين مسئولان
۱۹ تير ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۵:۴ تعداد بازديد: 5196 كد خبر: ۷۱۱۰۳
در حالي كه رشد 12 درصدي طلاق و كاهش 1 درصدي در جامعه، نشانههاي روندي خطرناك در جامعه را آشكار ميكند، مسئولان فرهنگي و اجرايي كشور، همچنان نسبت به اين پديده بيتفاوتند.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، بنا بر آمار رسمي اعلامشده، نرخ طلاق با رشد خيرهكننده 4 / 11 درصدي به عدد بيسابقه 94 هزار مورد در سال 85 رسيده است، به اين معنا كه در كشور از هر هفت ازدواج، يك مورد آن به طلاق منجر ميشود كه اين آمار در تهران افزايش چشمگيري دارد.
افزايش سن ازدواج دختران به 28 سال و پسران به 30 سال، علامت هشداردهنده ديگري به مسئولان است كه اين سن در اقشار تحصيلكرده به مراتب بيشتر است.
از سوي ديگر، 50 درصد متقاضيان طلاق را زنان تشكيل ميدهند، در حالي كه تنها 22 درصد تقاضاي طلاق از سوي مردان مطرح ميشود و ديگر طلاقها نيز توافقي انجام ميشود كه درخواستهاي مالي و اعتياد، از جمله مهمترين علل درخواست طلاق است.
انحراف دستگاههاي فرهنگي، به ويژه صداوسيما در ترويج تجملگرايي، كمتوجهي مسئولان اجرايي به تأمين حداقل نيازهاي جوانان، به ويژه مسكن و تسهيلات ازدواج، از جمله مهمترين زمينههاي كوتاهي مسئولان در اين زمينه است كه از مهمترين وظايف ديني و اخلاقي جمهوري اسلامي، به شمار ميرود.
رشد افسارگسيخته طلاق و كاهش ازدواج، در حالي است كه توهمات مربوط به بهبود وضعيت جامعه همچنان در تبليغات رسمي دامن زده ميشود، اما با افزايش شديد طلاق در خانوادههايي كه 48 درصد آنان داراي يك فرزند بوده و 28 درصد بيش از يك فرزند دارند، موجب فروپاشي نهادهاي اجتماعي و افزايش جرم و فساد در جامعه ميشود.
نظرات کاربران :
• به مطلب خوبي توجه كرديد .در كشور ما به دليل مسائل قومي و مذهبي و فرهنگي بصورت عام بحث مرد سالاري و زن سالاري بوده است وقتي صدا و سيما حتي در آگهي بازرگاني و بجهت فروش محصولات شركتها بطور علني تبليغي غير از شايسته سالاري را انجام مي دهد نا خواسته طرفين زندگي را درگير مي نمايند . بنظر بنده مسئولين فكري به حال صدا و سيما بايد بكنند بعد مشكل طلاق.
• با سلام و خسته نباشيد
با قوانيني كه در ايران وجود دارد واقعاًً شرايط ازدواج خيلي سخت شده است. تا دختري به عقد پسري در مي ياد تقاضاي طلب مهر مي كنه و اگه نداشته باشه روانه زندان ميشه. پسري كه با هزار آرزو براي تشكيل زندگي پاپيش مي ذاره و تو شرايطي كه هستيم اگه كسي كارشو از دست بده خيلي سخته كه بخواد دوباره كاري پيدا كنه لذا از كليه مسئولان و دست اندركاران خواهشمند است به اين مهم توجه كنند و راه كارههاي مناسبي پيشنهاد بدهند
امیدوارم هممون وقت کنیم مثنوی معنوی مولانا جلال الدین محمد رو یک دور تو زندگیمون بخونیم. پیشنهاد می کنم با کتاب "پله پله تا ملاقات خدا" اثر ماندگار استاد زرین کوب شروع کنید.
ای برادر تو همه اندیشه ای مابقی را استخوان و ریشه ای
پنج تا نکته ساده رو براي شاد بودن به خاطر بسپارید:
1- قلبت رو از دشمني ها پاک کن ....عفو کن
2- فکرت رو از دلشوره ها آزاد کن..بيشترشون اتفاق نميافته
3- ساده زندگي کن و به اون چيزي که داري قانع و شکرگزار باش
4- بيشتر بخشنده باش
5-انتظاراتت رو کم کن
http://www.tehran-nezam.com/article165.html
یک سری نمونه سؤال هم رو سایت گذاشتند که بگردید پیدا می کنید. من سعی می کنم این سه شنبه هرچی نمونه سؤال و مطلب تو این زمینه دارم با خودم بیارم. شما هم اگر چیزی دارید، بیارید.
ممنون
امیدوارم در پناه حق هرجا که هستید به فکر تعالی ایران اسلامی باشید و هیچگاه امیدتان را از دست ندهید.
به توصیه دوستان شفیق این وبلاگ را برای با خبری از حال هم ایجاد کردیم.
امیدوارم موجب خیر شود.
مطمئناً دوستان از خواندن مطالب شما خوشحال می شوند.
تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

